سيماي زن در داستانهاي كوراوغلو[1]

    يكي از زمينه‌هاي فرهنگي بسيار غني و گسترده مردم آذربايجان كه در آن سيماي غرور آفرين و زيبايي از زن به تصوير كشيده شده است داستانهاي حماسي كوراوغلوست. در اين داستانهاي سراسر قهرماني و حماسي، مبارزه براي دفاع از ميهن، آزادي و آبادي كشور، با مبارزه براي تشكيل خانواده پيوند محكمي دارد. در مجموعه ي اين داستانها، عشق، اصل بنيادين زندگي را تشكيل مي دهد و مبارزه در راه ميهن و مردم هرگز از عشق و زندگي به كنار نيست و خانواده‌هاي قهرمانان بر اساس ميل و علاقه ي متقابل زن و مرد به وجود آمده اند. در اين داستانها كه جزوي گرانبها از فرهنگ شفاهي و فولكلوريك مردم آذربايجان به شمار مي آيند زنان همدوش مردان در رزمها و بزمها زمينه ساز قهرماني مردان در راه دفاع از ميهن، آزادي و شخصيت انساني مي گردند.

    كوراوغلو قهرماني است برخاسته از ميان مردم كه مدافع منافع زحمتكشان و فقيران است وترنّم گر دلاوري و جوانمردي، همانگونه كه آرزو و آرمان مردم زحمتكش است. بنابراين طبيعي است كه مردم از او چهره اي ايده آل و آرماني، ناجي انسانها سازند و بعيد نيست بلكه انتظار اينست كه دشمنان مردم نيز او را راهزن، آدمكش و حتي كافر بشمارند؛ ظالمان دشمن خوني اش باشند و در پي نابوديش تلاش كنند و مردم رنجديده در آرزوي زندگي جاويد برايش باشند. امروز مي بينيم كه نظر مردم به واقعيت پيوسته است و كوراوغلو همچنان زنده و جاويد است. بر خورد دو نظر متضاد تاريخي اجتماعي سبب گشته است كه داستان پر از حماسه و عشق جان بگيرد و افسانه و تاريخ بهم پيوندد تا بتواند آرمانهاي خلق را جلوه گر سازد و نمونه ي بارزي گردد از انسانها، افسانه اي به همان صورتي كه در آرمان مردم نهفته است: مردي دلاور، مدافع رنجديدگان، تنومند و غيور، قوي و زيبا همراه با زني دلاورتر، زيباتر، از خود گذشته تر و مهربانتر به نام نگار.

    با اشاره اي مختصر كه به داستانهاي كوراوغلو رفت به بررسي سيماي زن در اين داستانها مي پردازيم. نخستين زني كه بايد مورد بررسي  قرار گيرد نگار خانيم همسر وفادار كوراوغلو ست. سيماي او گاهي كوراوغلو را در سايه قرار مي دهد و الحق داستانهاي كوراوغلو بدون نگار قابل تصور نيست. او يار و همسر كوراوغلوست و مادري مهربان براي همه ي قهرمانان چنلي بئل. داستان عشقي ـ حماسي است. نگار دختر سلطان عثماني است كه قصر پر زرق و برق پدر، زندگي اشرافي آميخته به تزوير و دورويي قلب حساس او را به تنگ آورده و از سوي ديگر آوازه ي كوراوغلو و جامعه ي آرماني چنل بئل، شوق رسيدن بدان سرزمين را در دل او بيدار كرده است. او از تملق، چاپلوسي، زر وزور، فساد و قساوتي كه در دربار مي گذرد به جان آمده است و آرزو دارد در سرزميني آباد و آزاد در كنار مردي آزاده و دلاور زندگي كند. پس نامه اي به كوراوغلو مي نويسد و از او مي خواهد كه اگر جوانمردي است كه آوازه اش همه جا را پر كرده است و دلاوري است كه بيمي از سلطان ندارد بيايد و او را همراه خود ببرد و كوراوغلو نيز با لباس اوزانها (آشيقها) بدانجا مي آيد و بعد از رزمي جانانه، نگار را بر ترك اسب خود مي نشاند و به چنلي بئل   مي آورد . نگار، همسر كوراوغلو مي گردد و جنگجويي دلاور؛ كه كوراوغلو را از اشتباهات فراواني مبرا مي سازد و براي دلاوران آن سرزمين، مادري مهربان و راهنمايي آگاه مي شود . او در تمامي جنگها، شمشير به دست مي گيرد و عليه دشمنان وطنش مي‌جنگد.

    نگار  تنها زن چنلي بئل نيست بلكه زنان ديگري نيز هستند كه هر يك با عشق و علاقه قدم به چنلي بئل گذاشته وتا دم مرگ در كنار مرد خويش مي مانند. در هيچيك از داستانها به اختلاف بين زن و مرد بر نمي خوريم و رابطه اي متقابل بين زنان و مردان وجود دارد.

   چنلي بئل جامعه ايست كه مردمش از زن و مرد دشمن مشترك دارند: دشمن وطن، دشمن آزادي و دشمن مردم زحمتكش. جامعه‌اي است كه بين قهرمانان تفاوتي نيست، همه از يك امتياز برخوردارند و همه به يك هدف مي جنگند. تعداد زنان نيز به تعداد مردان است كه معروفترين آنها عبارتند از:

        نگار خانيم نخستين زن چنلي بئل دختر حسن خان سلطان عثماني از استانبول آمده و همسر كوراوغلو ست. تئللي خانم خواهر جعفر پاشا ـ پاشاي ارضروم كه همسر دميرچي اوغلو مي گردد و همان زن قهرماني است كه براي رهايي عاشيق جنون از زندانِ برادر خويش، لباس مردانه مي پوشد و به زندان حمله آورده نگهبانان را از پاي در ميآورد و عاشيق جنون را از زندان رها مي سازد.

    حوري خانيم دختر پاشاي قارص كه همسر ايواز مي گردد.

    محبوبه خانيم دختر پاشاي روم با بللي احمد ازدواج مي كند.

    رقيه خانيم دختر علي قلي خان كه همسري ممد گرجي اوغلو را مي پذيرد.

    ليلي خانيم برادر زاده پاشاي روم با دلي حسن ازدواج مي كند.

   دونيا خانيم و بلغار خانيم دختران حسن پاشا هستند كه اوّلي همسر عيسي باللي، دوّمي همسر دلي حسين مي شوند.

    و دختران ديگري كه هر كدام راه چنلي بئل را در پيش مي گيرند و با مردان مورد علاقه ي خود ازدواج مي كنند. هر يك از اين دختران داستاني دارند و گاهي براي آوردن آنها قهرمانان از چنلي بئل رهسپار سرزمين دشمن مي شوند و بعد از ابراز دلاوريها موفق به فراري دادن دختر مي شوند. داستانهاي عشقي اين زنان و مردان با حماسه‌هاي ملّي ميهني نيز آميخته است چرا كه اين زنان هيچ يك صرفأ بخاطر مرد، پا به اين سرزمين ننهاده اند بلكه مبارزه ي دلاوران چنلي بئل و آوازه ي تساوي و برابري زن و مرد در اين سرزمين چنان شوري در دلشان آفريده است كه اكثراً زندگي پر تجمل  و آرامش پر از تزوير و قساوت را به كناري نهاده و زندگي توأم با بيم و اميد و سرشار از عشق و مبارزه را بدان ترجيح داده اند. بسياري از اين زنان همواره لباس رزم بر تن داشته و در كنار همسران خويش در حمله به قلعه‌هاي دشمن شركت كرده اند.

    اين داستانهاي حماسي كه آفريده ي مردم آذربايجان است در حقيقت ترنّم خواستهاي آنان نيز مي باشد و در حقيقت با خلق چهره‌هاي زنان نجيب و شرافتمند چنلي بئل به مبارزه با فرهنگي برخاسته اند كه به زنان به ديده ي تحقير مي نگرند و به قابليتهاي انساني آنان ارج نمي نهند.

    آنچه در اين جا شايان توجه است اينكه اصل تك همسر گزيني در چنلي بئل، جزو اساسي ترين روابط انساني رعايت مي شده است. هرچند كه در اين جامعه در كنار رزم هاي دلاورانه، بزمهاي عاشقانه نيز جريان دارد اما هر كسي جايگاه خود را دارد و غيرت و ناموس همگان محترم شمرده مي شود. همه ي مردان و زنان يك همسر دارند و بدان پايبند هستند. همه ي مردان و زنان چنلي بئل دل به عشق يكي دارند و دوش به دوش هم براي دفاع از ميهن و حفظ نظام اجتماعي سر زمينشان سلاح به دست مي گيرند.

     در داستانهاي حماسي كوراوغلو، نگار نماينده ي زني است با تدبير، كه تدبيرش برنده تر از شمشير كوراوغلو ست. او كه دل به عشق كوراوغلو سپرده، به دلاوري و جوانمردي او نيز باور دارد ودر نهايت به آرمانهاي او نيز پاي بند شده و تا آخر عمر يار و همدم او باقي مي ماند. نگار شريك و غمخوار زندگي پر از هيجان و مبارزه ي كوراوغلوست و يكي از حافظان و مدافعان نظام اجتماعي چنلي بئل. كوراوغلو مرد رزم است و گاه دچار اشتباهاتي   مي گردد و در كنار او نگار، زني است كه همه ي مسائل مبارزه را زير نظر دارد، حتّي مسائل رواني دلاوران از نظر تيزبين او پنهان نمي ماند. رهنمودهاي دور انديشانه ي نگار ، دلاوران را از خطا باز مي دارد و در حقيقت سياست چنلي بئل در دست تدبير اوست و ديگران مجري تدبير اويند.

      گاه كوراوغلو مرتكب خطا مي گردد و  نظام اجتماعي چنلي بئل دچار سردر گمي شده و تا حد اضمحلال پيش مي رود. در اين مواقع تدبيرهاي خوب نگار از فروپاشي نظام ممانعت مي كند. در داستان كچل حمزه، اين مرد مكّار براي افكار و اهداف شوم دشمن وارد چنلي بئل مي شود. هرچند كه قهرمانان، اجازه ي اسكان به كچل حمزه را نمي دهند اما كوراوغلو با توجه به دلرحمي خود و بيچارگي ظاهري كچل حمزه ، او  را در چنلي بئل اسكان مي دهد و حتي او را مهتر اسبان خود مي كند. كچل حمزه به اجراي اهداف شوم خود موفق مي شود و با مناسب ديدن موقعيت، اسب دورآت را مي دزدد. اين امر چنان ولوله اي در چنلي بئل مي اندازد كه سرزنشها متوجّه كوراوغلو ميجشود و او را به خود كامگي و ارزش ننهادن به آراي ديگران متهم مي سازند؛ طوريكه كوراوغلو مجبور مي شود مشكلي را كه خود ايجاد كرده است خود از ميان بردارد. لذا به تنهايي به دنبال كچل حمزه به راه مي افتد تا خطاي خود را جبران كند. اما حوادث بعدي نيز به زيان كوراوغلو شكل مي گيرند و كچل حمزه دور آت را مي دهد و قير آت را كه اسبي برتر است مي دزدد. چون كوراوغلو به چنلي بئل برمي گردد با خشم دلاوران روبرو مي شود؛ بطوريكه عده اي ماندن خود را در چنلي بئل به صلاح نمي دانند و دليلشان را عدم احترام به آراي آنان توسط كوراوغلو ابراز مي كنند. اين برخوردها كار را به جايي مي رساند كه كوراوغلو مي گويد: «من كسي را به زور بدينجا نياورده ام هر كس مي خواهد برود، كسي مانعش نيست. راه باز است و جاده دراز، اسب هم مال خودم است و ربطي به كسي ندارد». اين سخنان كوراوغلو چنان به دلاوران چنلي بئل گران مي آيد كه عده اي بار سفر مي بندند؛ اما نگار جلوي آنان را مي گيرد و مانع از فروپاشي چنلي بئل مي گردد. نگار همه را به آرامش دعوت مي كند و به انتقاد از كوراوغلو مي پردازد..او از كوراغلو قهر مي كند و با رفتار خودش آتش به جانش مي اندازد. او به كوراوغلو مي گويد: كارت به جايي رسيده است كه دلاوران اين سرزمين را مي گويي از اينجا بروند؟

    پس از اين برخورد نگار، كوراوغلو به بستر بيماري مي افتد. باز نگار ، دل كوراوغلو را به دست مي آورد و او را از عشق و هدف سرشار مي سازد و به مبارزه اميدوار مي كند؛ بطوريكه كوراوغلو تن به مبارزه اي بي امان داده، بساط خانها را در هم مي ريزد و خون پادشاهان را مي ريزد وقيرآت را به چنلي بئل مي آورد و نظام چنلي بئل قوامي تازه مي گيرد.

     نگار، همواره مراقب كوراوغلو و تمامي دلاوران چنلي بئل است كه مبادا خطايي از آنان سر بزند. در مجموعه داستانهاي كورد اوغلو، چندين بار دچار خطا مي گردد و نگار خطاهاي او را اصلاح مي كند. در داستان كورد اوغلو نيز شاهد چنين وضعي هستيم. كوراوغلو با فرزند ناشناخته خود (همچون رستم و سهراب) روبرو مي شود و دوبار توسط اين جوان ناشناس مغلوب مي گردد؛ اما با آمدن نگار، كوراوغلو قدرتي بي پايان مي يابد و جوان ناشناخته را بر زمين مي كوبد و خنجر را مي گيرد تا سر از تنش جدا كند اما نگار فرا مي رسد و جوانمرديها را به ياد او مي اندازد و او را از كشتن جوان دلاور، به آرزوي پيوستن او به جمع دلاوران چنلي بئل باز مي دارد و سپس معلوم مي گردد كه اين جوان نا شناخته همانا فرزند خود كوراوغلوست.

        نگار تجسّمي از زيباترين زن آرماني مردم آذربايجان است؛ نجابت، پاكدامني، مهرباني، دلاوري و زيبايي نگار صرفاً مي تواند آفريده ي ذهن خلاّق و آرمانخواه ملتي باشد كه قرنها در سايه ي برابري زن و مرد به زندگي شرافتمندانه ي خود تداوم بخشيده اند .

     مورد ديگري كه در اين داستانهاي حماسي حائز اهميت است، عدم داشتن فرزند توسط نگار است. نگار مادري است مهربان كه از داشتن فرزند محروم است. اين احساس مادرانه، در اين داستانها چنان جاندار تصوير شده است كه خواننده را متأثر مي سازد. او كه محروم از اين نعمت خدا دادي است مهر مادريش را به فرزندي برومند مي بندد وايواز را به فرزندي مي پذيرد. مهر مادري او به بين تمام قهرمانان ايل و وطنش تقسيم مي گردد ونگار به سان مادري فداكار، مدبر و عاقل تجسم مي يابد و الگويي مي شود براي همه ي زناني كه در اين جامعه ي آرماني به مبارزه و زندگي دل بسته اند.

    همه ي زنان چنلي بئل دل به عشق شوهرانشان دارند و جان بر كف اخلاص نهاده اند، تا در راه انسانها و وطن خويش فدا كنند و نظام اجتماعي برتري را پاسداري نمايند.

    بخش عظيمي از فرهنگ مردم به صورت شفاهي است. خلاقيت اصلي يك ملت در ادبيات و فرهنگ شفاهي آن تبلور مي يابد. سيماي زن نيز با آن ارزش واقعي اش در آفريدهجهاي مردمي خود مي نمايد. از آن جمله در داستانهاي دده قور قود، كوراوغلو، عاشيق غريب، شاه اسماعيل، اصلي و كرم، عاشيق عباس و گولگز و صدها و صدها داستان ديگر كه در حقيقت از متن زندگي مردم دارد واز سوي ديگر حرمانها، حسرتها، آرزوها، دلاوريها، آرمانها و خواسته‌هاي مردم در آنها به تصوير كشيده شده است. سيمايي را كه از زن آفريده اند يا به عبارت ديگر سيماي همسران، مادران و خواهران خود را بدان گونه مي آفرينند كه    مي بينند. به همين دليل سيماي واقعي زن در فرهنگ و مدنيت آن ملت را در آفرينشهاي شفاهي يا به عبارت ديگر فرهنگ فولكوريك مي توان ديد.

 

 

 

 

 



1) م. كريمي، سيماي زن در فرهنگ و ادب آذربايجان، تهران، 1382،(هرچند که شاید برخی جملات در ایجا تکراری به نظر آید، اما اشاره ای دوباره بد نیست).